پنجشنبه , 14 خرداد 1405 - 3:12 بعد از ظهر

وقتی چرخ دنده های سیاست، جنونِ فوتبال را در یک شهر از بین می برند

همواره فوتبال را هواداران مجنونش جذاب می کنند، نه مربیان، نه بازیکنان و نه مدیرانی که فقط ابزاری برای نمایش فوتبال اند.

فردای فوتبال؛ وقتی در شهری مثل انزلی قدم می گذاری نمی توانی مغازه و یا گذرگاهی را ببینی که نام سیروس قایقران، نماد فوتبال در این شهر را با خود یدک نکشد. نمی توانی معبری را پیدا کنی که نامی از ملوان در آن برده نشده باشد و یا پرچم آن را بر سر در مغازه یا روی دیوار خانه شان نصب نکرده باشند.

وقتی با مردمش حرف می زنی از 100 جمله ای که به کار می برند حداقل یک جمله فوتبالی که نام ملوان در آن وجود داشته باشد لقلقه ی زبانشان است.  نمی شود به انزلی سفر کنی و اهل فوتبال هم نباشی اما در نهایت به خاطر وجود نام قایقران و ملوان با حداقل هایی از فوتبال آشنا نشوی. در انزلی فوتبال پرستیده می شود و ملوان ستایش! بخشی از این پرستش به خاطر ستایش تیمی است که به مردمش فوتبال را فهمانده و خودش را بخشی از زندگی آنها کرده است.

ورزشگاه سیروس قایقران انزلی یا همان سن سیروس ِملوانی ها! گنجایش زیادی ندارد اما وقتی که تیمی وارد آن می شود از قبل می داند در مقابل دیدگان تماشاگرانی باید به میدان برود که مجنون فوتبال و ملوان اند و کار راحتی در برابر انزلی چی ها ندارد. آری آنها مجنون اند و این جنون به هر مدیر و یا مربی ای اجازه نمی دهد که با عشقشان یعنی ملوان هر طور که بخواهند برخورد کند. در این تیم باید نتیجه بگیری و راه دومی برای محبوب قلوب قوهای سپید شدن وجود ندارد.

اگر از شمال کشور خیلی دور نشدی به قائم شهر برو و از مردم آن شهر سراغ نساجی را بگیر! شهری که به دلیل تعطیل شدن کارخانه های متعدد نساجی و نزول تیم فوتبالش در دوران گذشته به “شهرِ خسته” معروف شد ولی دل هواداران مجنون فوتبالش هیچگاه از فوتبال خسته نشد!

آنها دیوانه وار عاشق تیمشان اند و کوی و برزن های خودشان را منقش به لباس نساجی می کنند. در بازار ماهی فروش های قائم شهر می توانی بگویی من طرفدار نساجی ام تا بتوانی خیلی زود با آنها رفیق و هم پیک جنون فوتبالشان شوی!تا برایت زیر و بم فوتبال را در بیاورند.

ورزشگاه وطنی قائمشهر هم همیشه مملو از عاشقان فوتبال است آنهایی که فکر و ذکرشان با نساجی تنظیم می شود. در این شهر مربی و مدیر می دانند باید برای هوادارانش از جان مایه بگذارند چون آنها مجنون فوتبال اند و اصلا نمی دانند فلانی با سفارش چه کسی آمده و یا رفته! در این دیار باید فقط از فوتبال بدانی و حرف بزنی و پاسخگوی عملکردت به مردم دیوانه ی فوتبالش باشی.

از شمال کشور بخواهی به جنوب کشور بروی بهترین مقصد آبادان است. وقتی به این شهر سفر می کنی مگر می شود کسی را پیدا نکنی تا با جمله “آبادان برزیلته” تو را روانه شهر پر شور و شعفشان نکند . مگر می شود وارد فلافلی های چهارراه لشکر آبادان نشوی و نامی از صنعت نفت و برزیل در کنار هم به میان آورده نشود!

مگر می شود در کوی و برزنی از این شهر دوست داشتنی و اما جنگ زده قدم بزنی اما نامی از صنعت نفت به گوشت نخورد. مردمی که در زمان جنگ هم مرهم زخمهایشان پیروزی های نفت آبادان در زمین فوتبال بود . همه تیم های فوتبال وقتی پای به ورزشگاه تختی می گذارند می دانند باید به جهنم بروند!

جایی که مجنون های فوتبال منتظرند تا با هلهله از آنها پذیرایی کنند. آری آنها مجنون فوتبال و صنعت نفت اند! اینجا هم هر مربی و مدیری نمی تواند بدون در نظر گرفتن این عشقِ دیوانه وارِ هواداران فوتبال، باب میل خود عمل کند و آنها را نادیده بگیرد در غیر اینصورت خوب می داند که باید خیلی زود جهنمی که برایش به پا شده است را ترک کند و برود.

اگر از آبادان به تبریز رفتی و آن را هم در برنامه سفرت گذاشتی حتما یادت باشد باید در ابتدا واژه ترکی “یاشاسین یا همان زنده باد” را یاد بگیری . چون می توانی با گفتن “یاشاسین تیراختور”  پلی به سوی تعامل با مردم متعصب و مجنون فوتبال تبریز بزنی! در این شهر هم یک تیم فوتبال بیشتر از هر تیم دیگری در دنیای فوتبال، ستایش می شود و هوادارانی دارد که نغمه های پرشورشان در طرفداری از تیمشان گوش فلک را پر کرده است.

 

در یادگار امام تبریز هم پای هر بازیکنی از تیم حریف تراکتورسازی، می لرزد زیرا می داند قدم به ورزشگاه مجانین و عاشقان فوتبال و تراکتور گذاشته است. مگر می شود مربی یا مدیری در تبریز خود را از پرشورها بالاتر بداند و یا به آنها بگوید بالای چشمتان ابروست؟ در آنجا فقط باید خوب باشی و خوب نتیجه بگیری وگرنه خیلی زود باید عطای ماندن در فوتبال را به لقایش ببخشی. آری آنها مجنون فوتبال اند باید بدانی در شهر مجنون های فوتبال فقط باید نتیجه بگیری وگرنه هیچ پشتوانه سیاسی به دادت نخواهد رسید.

البته اگر خواستی عاشق و مجنون بیشتری از فوتبال ببینی، نباید اهواز و تیم محبوبش فولاد را نادیده بگیری یا اینکه از اصفهان و سپاهانش غافل شوی در این شهرها هم اگر گذرت افتاد فقط کافیست نام تیم هایشان و یا بازیکنان محبوبشان را ببری تا برایت فرش قرمز پهن کنند و تو را از خودشان بدانند.زیرا فوتبال نه به درون خانه هایشان بلکه به درون دلهایشان نفوذ کرده است. در این شهرها می توانی از طریق مغازه ها هم آدرس باشگاه را بپرسی و هم ورزشگاه و هم حتی بازیکنان محبوبشان را ! چون آنها مجنون اند! مجنون فوتبال!

همه می دانند تاوان ضربه زدن به عشق این عاشقان فقط یک چیز است؛ خداحافظیِ مربی ویا مدیر آنهم شاید با اندکی احترام !

همواره مربیان فوتبال از کارکردن در این شهرها که دیوانه وار در آنها فوتبال پرستیده می شود هم لذت می برند و هم واهمه دارند. لذت از آنکه اگر در تیم هایشان موفق شوی به سرعت محبوب قلب هزاران طرفدار پرشور می شوی که خیلی زود مشهورت می کنند و اما ترس از آن دارند که اگر خیلی زود دچار انقیاد و ضعف در کسب نتیجه شوی باید با فوتبال در این دیار و شاید برای همیشه خداحافظی کنند.

در این شهرها به دلیل شدت داشتن تب فوتبال، مربیان و مدیران اگر نتوانند نتیجه بگیرند باید خیلی زود جوابگو شوند و از هواردانشان عذرخواهی کنند زیرا در آنجا دیگر هوادار نه سیاست می فهمد نه پس و پیش آن را، با آنها فقط می توانی با زبان فوتبال سخن بگویی و اگر آن را بلد نباشی دیگر خودی نیستی و می شوی بیگانه با آنها و تیم محبوبشان! اسطوره شدن در این باشگاه ها فقط به یک اسم نیست بلکه به عشقی است که اسطوره از تیم محبوبش وام گرفته است.

اما همه این شرایط در شهرهایی که تب فوتبال داغ نیست، وارونه است!  زیرا اگر در کوچه پس کوچه هایشان قدم بزنی و از مردم، نام تیمشان را بپرسی بی اطلاع اند و یا اظهار بی علاقگی می کنند که بخواهند از اوضاع و احوال آن تیم بدانند. در این شهرها هواداران تیم فوتبالشان از عملکردهای ضعیف مدیران و مربیان مطالبه گری ندارند و ناکام  بودن مربی آنچنان تاوانی ندارد شاید حتی برعکس مربی به خودش اجازه دهد از هواداران! مطالباتی داشته باشد.

آنها(مربیان) خوب می دانند که در این شهرها، مجانین فوتبالی وجود ندارند یا اگر هم هستند تعدادشان آنقدر اندک است که زور و قدرت مربی یا مدیری که با پشتوانه ها و لابی های قوی در قدرت و سیاست وارد این عرصه شده باشند از اعتراض ها و مطالبات اندک هوادارانشان بیشتر است. همین علت به آنها اجاره  می دهد حتی اگر هم خوب کار نکردند با متمم هایی بتوانند بمانند.

بدون شک همه فوتبال دوستان دوست دارند تیمی در مسابقات حضور داشته باشد که شور طرفدارانش از شورِ انجام یک بازی معمولی فوتبال بیشتر باشد زیرا همواره فوتبال را هواداران مجنونش جذاب می کنند نه مربیان، نه بازیکنان و مدیرانی که فقط ابزاری برای نمایش و یا بازیگران عرصه ی سیاست در زمین فوتبال اند. همین نگاه هیچوقت اجازه نمی دهد فوتبال برای خودش جذاب باشد و  امید و انگیزه بی شماری را نثار هوادارانش کنذ تا آنها هم مجنون فوتبال شوند.

با این نگاه سیاسی به فوتبال؛ مجانین و عاشقان فوتبال دلسرد می شوند و گمان می کنند اگر هم قرار است دیوانه وار عاشق تیمشان باشند بازهم سیاسیون هستند که از آن می خواهند بهره ببرند و حتی بخواهند آنها را ابزار استفاده خویش کنند. این نگاه همانند چرخ دنده ایست که عشق به فوتبال را در یک شهر خورد می کند و خیلی ها را نسبت به تیمشان بی علاقه و بی تفاوت می نماید.

احمد احمدی نژاد

درباره ی ahmad

مطلب پیشنهادی

کرمان میزبان نخستین دوره مسابقات بین‌المللی کشتی جام تختی می شود

          معاون سیاسی و اجتماعی استاندار کرمان از ثبت یک رکورد …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *